تبليغاتX
منجلاب معرفت
به نظر می رسد

دست تدبیر تو بلندتر از افکار کوتاه من است.

و نگاه فاقد تو به مسائل

اثرگذار تر از نگاه گذرای من است.

و چاره های تو هنگام نیست شدن من در تباهی ها

عاقلانه تر از هر تصمیم دیگری ست.

فکر خلاق تو

امیدی ست در کوره های داغ ترین التهابها

هنگام ذوب شدن احساسم در تب تند بی عدالتی

و انتظارم

برای شنیدن جوابی از تو

مرا می سوزاند.

سخت است ستایش کنی

ستایش شده ای را که برای درک محبتش رنجی سنگین را متحمل می شوی.

به اضطرابم دامن مزن

و به روشنائی زندگیم سایه میفکن

که انگشت حیرت تو

بر جای جای تردید من باقی ست.

ای با زبان دلم آشنا

دلم آرامگاه تمام حدیث های خوش و خرم شده.

حرف دیگری نیست

که بی شک نفس گرم هیاهوی من به شماره افتاده است.

و تو ای تنهایی

خوش آمدی به تن همیشه خسته ام.

چه تلخ است طعم تلخ سکوت در میان فریادهای بی امان در درون خنثی.

آری...

تلخی های زمانه را خلاصی نیست و

تلخ تر است اگر محکوم به بلعیدن صدایت باشی...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم تیر 1386ساعت 13:31  توسط مرجان |